سفارش تبلیغ
صبا ویژن


سیگار

سکوت میکنم ...

برای گفتن

 و شنیدن، حرفی ندارم

هرگز سخنی نمی گویم

ساکت ....ساکت

آرام

به باران و برف وشب و روز نگاه میکنم

به عمق پاکشان ، به زاتشان گوش میدهم

من

 ساکت ...ساکت

آرام

همانند نگاه کودکان معصوم ومنتظر

منتظر، سرنوشت خود هستم

من

ساکت ...ساکت

آرام

در این دنیای پر هیاهو و زیبا سکوت میکنم

که سکوت سرشار از پاداش الاهیست

 و دل تنگی هایم را از این دنیا فانی به نجوای باد رها می سازم

تا به اوج برود.

من

 ساکت... ساکت

آرام

همچون روحم که دیریست در سکوت مرده است

سکوت میکنم..

به خاطر

 دوستیهای که هر روز بی رنگتر میشود

از عشق که با  فصلی  از زمان کهنه می شود

از مهربانی های که با گذشت زمان تبدیل به نفرت میشود

و از بی رحمیها و جا هلیت که روح انسان را تسخیر خود میکند

سخنی نمیگویم

می نشینم و سکوت میکنم

من

ساکت...ساکت

آرام

سکوت میکنم...

 

 

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - پنج شنبه 92/12/23ساعت 3:9 عصر توسط danialgh نظرات ( )

 

 


اولین باری که عشقم فهمید سیگار میکشم ،مثل بارون بارید . . 
.با گریه قسمم داد ” توروخدا دیگه نکش توروخدا ترکش کن ” صداش توگوشمه هنوز !اما
 من هنوزم که هنوزه دارم میکشم . . 
.آخه چون اونم قسم خورده بود ، که ترکم نکنه ولی رفت . . . . . . !


لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است سیگار را میشناسد
 و بس . . .همین نزدیکی بود کجاست فندک شکسته ی من ؟

وای بر من !دیگری من را سوزاند و من ، سیگار را  . . .

 

و مرگ مُردن نیست

و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست !

من مردگان بیشماری را دیده ام که راه میرفتند ،

حرف میزدند ، سیگار میکشیدند !!!


خسته ام !

چقدر دلم میخواست

میتوانستم

از قالب زندگی بیرون بزنم !

سیگاری دود کنم !

و کمی خستگی در کنم ....



تیغی تیزتر

سری بی فکر

ریه ای پر دود

همه من در عین تمام شدن

و اغازی دیگر

با اتش زدن سیگاری دیگر



نوشته شده در یکشنبه 92/12/4ساعت 1:10 عصر توسط danialgh نظرات ( )

 

بچه که بودم نقاشی میکشیدم

بزرگتر شدم از هیجان جیغ میکشیدم

فهمیدم چه خبره دور و برم ، درد کشیدم

حالا دیگه نه درد میکشم نه جیغ نه نقاشی !!!

سیگار میکشم …